عاشقم بمان تاابد
دل نازک من
با اولین دوری
پاره خواهد شد
پس زنجیری ازعشق برایم بباف
میخواهم زندانی ابد قلبت باشم
دیـگر بـه هـــواے ِ نـــازَت ،
هـیـچ مـــردے
ســر بـه بــیـابـان نـمے گـــذارد !
ســاده اے لــیـلے جـــان !
ایــنـجــا مـجــنـون هـــا
بــا یـک کـلیک
روزے هــزار بار عــاشـق مــے شـــونــــد
بخود قول داده ام اولین برف زمستانی که بارید برایت چای درست کنم
باعشق
دوفنجان بلوری کنارهم منتظراولین برف زمستانی هستند
شاید بجای قند لبانت را ببوسم
می خواهم لذت گرم شدن را درکنارتو تجربه کنم
اولین برف زمستانی که ببارد من یخ خواهم زد
نه توهستی نه چای عشق
بیچاره فنجانهای بلوری آنها نیز گرم شدن را تجربه نخواهند کرد
پروازمیکنم به دورترین نقطه خاطرات باهم بودنمان
هنوز قلبم به طپش می افتد
هنوز نفسم بند می آید
هنوز گونه هایم سرخ می شود
هنوز وجودم گّرمیگیرد
توهنوز عاشقم هستی ؟؟
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1